مقدمه: اخیرا کمپینی تحت عنوان "نه به جمهوری اسلامی" از جانب رضا پهلوی و حمایت اپوزیسیون راست راه افتاده است. این کمپین علیرغم اینکه در ابتدا تلاش شد به عنوان کمپینی خود جوش و همگانی به مردم معرفی شود، اما عملا به نقطه تلاقی طیف سلطنت طلب، جمهوری خواه، شورای مدیریت گذار و بخشی از رژیمی های سابق به اپوزیسیون رانده شده تبدیل شد. بعد از گذشت چند روزی از کمپین که در دنیای مجازی و رسانه های راست انعکاس یافت، رضا پهلوی به عنوان صاحب آن به صحنه آمد و در وصف کمپین و اهداف آن به سخن سرایی پرداخت. این کمپین مورد استقبال و تعریف و تمجید "حزب کمونیست کارگری" نیز قرار گرفته است. حزب ما در مورد این کمپین و اهداف ارتجاعی آن رسما اعلامیه ای داده است و رفقایی هم در مورد کمپین مفصل توضیح داده اند. آنچه در این نوشته مد نظر من است نقد مباحثات حمید تقوایی و حزبش از دریچه این کمپین، نقد مباحثات و تئوری ها و سیاستهای ضد مارکسیستی این حزب در برخورد به چند پدیده و اتفاق سیاسی و از جمله در مورد کمین رضا پهلوی است. در این بخش تلاش میکنم با ارجاع به مباحثات مختلف حمید تقوایی و مواضع رسمی حزب آنها در زمینه های مختلف آخرین خانه تکانی این حزب برای پیوستن تمام کمال به کمپ راست از جمله در لبیک به رضا پهلوی را به تصویر بکشم. در این نوشته علاوه بر سیاست آنها در دفاع از کمپین رضا پهلوی، به جنبه های دیگر بحثهای این حزب و لیدر آن، از جایگاه فقر و محرومیت و استبداد در انقلاب این حزب تا جنبشهای سیاسی و آکتیویستهای "جنبش خیابان" حمید تقوایی، از آوانس این حزب به جریانات طرفدار فدرالیسم قومی به نام تقدس زبان مادری تا قرارداد با چین و دلنگرانی های ناسیونالیستی حمید تقوایی بپردازم. تلاش میکنم رابطه این مواضع با انقلابیگری حمید تقوایی و حزبش و "سوسیالیسم" و سرنگونی او و چرایی آن و لزوم آخرین خانه تکانی های این جریان از آخرین ته مانده های چپ و آزادیخواهی را به تصویر بکشم. 

تجمع بازنشستگان در روز ١٧ اسفند توسط دستگاه سرکوب به خشونت کشیده شد. دهها هزار بازنشسته همراه با کارگران و حامیان آنها در شهرهای مختلف ایران از جمله تهران، تبریز، کرج، اراک، قزوین، اصفهان، مشهد، رشت، اهواز، کرمانشاه، سنندج، ایلام، شاهرود، شوش و... علیه فقر و محرومیت به خیابانها آمدند. آنها خواهان تامین دستمزد مناسب، حقوق و مزایای در شان انسان، آزادی بیان و حق تشکل و تجمع و... شدند. تجمعاتی که در بسیاری از شهرها با تهدید و خشونت پلیس و نیروهای نظامی روبرو شد.

در تهران، در مقابل وزارت کار، نیروهای مسلح، مزدوران لباس شخصی، گارد ضد شورش و... را به منطقه آوردند تا صدای بر حق کارگران و بازنشستگان را برای تامین نان و ابتدایی ترین حق خود در گلو خفه کنند. دست به ضرب و شتم معترضین زدند و تعدادی را از جمله اسماعیل گرامی (بازنشسته)، اسعد مفتاحی (کارگر فست فود) و کامیار فکور(خبرنگار) را روانه زندان کردند. هنوز هم کامیار فکور خبرنگار، کسی که ترانه "هفت هزار تپه" را تقدیم کارگران هفت تپه کرده است، در زندان است و از سرنوشت دقیق او خبری نیست.

طبق خبر کارگران هفت تپه شخصی به اسم آمیلی به عنوان مدیر اداری اسد بیگی حکم اخراج ابراهیم عباسی، چهره محبوب کارگران هفت تپه و از نمایندگان صالح آنها را از کانال واتس آپ شخصی خود اعلام کرده است. ظاهرا اسد بیگی که دامنه دزدی و اختلاسش چنان عظیم بود که حتی دوستان و رفقای هم مسلک او در حاکمیت هم نتوانستند آنرا پرده پوشی کنند و مجبور به محاکمه اش شدند، برای توطئه چینی علیه کارگران هفت تپه آزاد است. حکم اخراج ابراهیم عباسی توسط نماینده کارفرمای اختلاس گر، از طرفی کمال پر رویی، و بیشرمی مشتی بیشرف پولدار و استثمارگر را که امروز نه تنها در هفت تپه بلکه بر کل ایران حاکمند، نشان میدهد و از طرف دیگر جبونی شان را که جرات روبرو شدن حتی با یک کارگر و اعلام حضوری اخراج وی را ندارند به نمایش میگذارد. پشت حکم گستاخانه "واتس آپی" آقای آمیلی دنیایی از ترس و هراس از کارگران هفت تپه، از اعتبار، محبوبیت و نفوذ ابراهیم عباسی ها خوابیده است.

طبق روال هر ساله مدتی است کارنوال مضحک "تعیین دستمزد" از طرف مزدبگیران حکومتی، در قالب کارشناس و محقق در باره زندگی چند ده میلیون کارگر و خانواده های آنها، راه افتاده است. چانه زنی بر سر میزان نیاز و "سبد معیشتی کارگران"، آمار و ارقام و تورم و سطح زندگی و انواع پرت و پلا گویی های دیگر که گویا قرار است بر اساس آن "نیاز خانواده کارگری" و حداقل مزد سال آتی رقم بخورد و "توافقی عادلانه" حاصل و به جامعه اعلام شود در جریان است. کارنوالی که بوی تعفن آن در اجلاس "کمیته تعیین دستمزد"، در اشک تمساح ریختن عوامل خانه کارگر و شوراهای اسلامی کار برای وضع فلاکت بار طبقه کارگر و... انسان را خفه میکند.

در جامعه ای که بر اساس آمار حکومتی ها ٩٥ درصد کارگران شاغل قرارداد موقت دارند و در صد بیکاران بالای نصف نیروی آماده بکار است، در جامعه ای که، حتی بر اساس خط فقر تعیین شده از طرف حکومت، بخش بزرگی از طبقه کارگر آن چند برابر زیر خطر فقر زندگی میکنند، کارنوال "تعیین دستمزدی" که شامل بخش کوچکی از نیروی شاغل این طبقه میشود، بیش از اندازه نفرت انگیز است. ظاهرا در محافل خودشان با منت گذاشتن بر سر طبقه کارگر، بحث ٢٥ درصد افزایش دستمزد را به بیرون "درز" داده اند تا عکس العمل جامعه را سبک سنگین و نهایتا دود سفید "توافق" را به جامعه پمپاژ کنند. این درجه بی شرمی و بی حیایی، این درجه چاپلوسی و حقه بازی، این درجه دریوزگی عده ای مزد بگیر حکومتی نمیتواند باعث نفرت عمیق هر انسان شرافتمندی نشود.

مقدمه: ٤٢ سال از انقلاب ٥٧ میگذرد، انقلابی که توده مردم محروم در انجام آن نقش اساسی داشتند و در شکست آن هم بیشترین لطمات را خوردند. انقلابی که بعد از گذشت ٤٢ سال هنوز سایه اش بر فضای سیاسی جامعه ایران ملموس است. نگاه به تحولات آن دوره برای ما کمونیستها در دوره کنونی و در فضای پرتلاطم امروز ایران، ارزش و جایگاه ویژه ای دارد. درسها و تجربیات انقلاب ٥٧، تاثیرات آن بر تاریخ سیاسی ایران و منطقه، نقش آن در روانشناسی جامعه و تاثیر آن بر موقعیت امروز جنبش کارگری و کمونیستی و استفاده از آن تجربه در خدمت انقلاب آتی مد نظر ما نکاتی هستند که در این نوشته و برمتن اوضاع کنونی به آن می پردازیم. تلاش میکنم به تاثیرات آن انقلاب بر تحولات امروز جامعه و تجربیات آن در خدمت پیشروی جنبش کارگری و کمونیستی در امروز نگاهی بیندازم.