(در حاشیه ائتلاف ده جریان در اپوزیسیون)

 از مدتی پیش تلاشی برای تشکیل یک ائتلاف میان احزاب و گروههای مختلف قومی و ناسیونالیستی شروع شده و سرانجام در تاریخ چهارم اسفند ١٣٩٧ ) ٢٣ فوریه ٢٠١٩ ( طی نشستی در آلمان این توافق حاصل و طی بیانیه ای ائتلاف این جریانات زیر نام "همبستگی برای آزادی و برابری در ايران" رسما اعلام شد. اسامی امضا کنندگان این توافق عبارتند از: اتحاد دمکراتیک آذربایجان – بیرلیک، جنبش جمهوریخوهان دموکرات و لائیک ایران، حزب تضامن دمکراتیک اهواز، حزب دمکرات کردستان ایران، حزب دمکرات کردستان، حزب کومه‌له کردستان ایران، حزب مردم بلوچستان، سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران، شورای موقت سوسیالیست‌های چپ ایران و کومه‌له زحمتکشان کردستان.

محور اصلی این ائتلاف توافق بر سرسرنگونی جمهوری اسلامی و جایگزینی آن با یک سیستم حکومتی فدرال بر اساس هویتهای قومی و ملی در ایران است. در بیانیه اعلام موجودیت این ائتلاف آمده است:

"بنا به تفاهم نامه مورد توافق، ما مشترکا برای سرنگونی جمهوری اسلامی وجایگزینی آن با یک نظام برخاسته از آراء مردم بر مبناى جمهوریت، دمکراسی، جدائی دین و دولت و فدرالیسمى که تأمين حقوق برابر ملی – دموکراتیک ملیت ها و اقوام ساکن ایران باشد، مبارزه می کنيم."

این ائتلافی سراپا ارتجاعی و ضد هر نوع حقوق و هویت انسانی مردم و علیه همبستگی و همسرنوشتی طبقه کارگر و مردم استثمار شده در ایران است. مبنای اصلی این ائتلاف تلاش مشترک برای ایجاد انشقاق و تقسیم بندی مردم بر اساس هویتهای قومی، زبانی و ناسیونالیستی است. این جریانات و پروژه آنها برای آینده ایران چیزی جز تحمیل یک زندگی سیاه و خون پاشیدن به جامعه ایران و تبدیل آن به یوگسولاوی و عراق و سوریه نیست. در این نوشته ضمن بیان چرایی این تلاش و توافق و دلیل این همگرایی، ماهیت سیاه سناریوی آنها و ضدیت آن نه تنها با منافع طبقه کارگر و مردم محروم بلکه و بعلاوه ضدیت با هر نوع زندگی متمدنانه و همزیستی مسالمت آمیز را برملا میکنم.

محور مخالفت با جمهوری اسلامی و سرنگونی طلبی این مجموعه هیچ چیز در مورد ماهیت آنها نمیگوید. نفس سرنگونی طلبی نشانه وجود یک سر سوزن آزادیخواهی در این نیروها و هیچ نیرو و جریانی نیست. در میان خیل سرنگونی طلبان کم نیستند جریاناتی که از خود حاکمیت ضد کارگر تر و ضد انسانی تر و ارتجاعی اند. خمینی در دوره حاکمیت پهلوی کمتراز بقیه سرنگونی طلبان سرنگونی طلب نبود. در لیبی و سوریه و عراق انواع جریانات سرنگونی طلب را دیدیم که بخش عمده آنها جنایاتی را به مردم این کشورها تحمیل و مرتکب شدند که روی حکومت اسد و قذافی و صدام حسین را سفید کردند. داعش و النصر و دهها گروه و جریان جانی همگی خواهان سرنگوی حکومتهای مستبد حاکم بر کشورهای سوریه و لیبی و عراق بوده اند.

بعلاوه امروز سرنگونی طلبی بسیاری از این جریانات تنها راه دادمه حیات برای نیروهای این ائتلاف است. نیروهایی که عمیقا خواهان توافق با جمهوری اسلامی به شرط گرفتن امتیازاتی و گوشه لحافی در چهارچوب حاکمیت ایرانند. آنها دوره ای طولانی تلاش روزمره کردند که در جمهوری اسلامی جایی پیدا کنند. هر دو شاخه حزب دمکرات از ابتدای شکل گیری جمهوری اسلامی (آنزمان حزب دمکرات یک حزب واحد بود) تا این اواخر مستمر تلاش برای توافق با جمهوری اسلامی را دنبال کرده اند. پرونده این حزب مملو از تلاش برای امتیاز گیری از جمهوری اسلامی و اتحاد با او است. از لبیک رهبرشان قاسملو به خمینی، از تلاش برای سازش و به مماشات کشاندن مبارزه مردم در کردستان در دفاع از انقلاب و برای آزادی، تلاشهایی که هزینه های سنگینی نه فقط برای مبارزه آزدیخواهانه مردم در کردستان و ایران داشت بعلاوه از خود این جریان و رهبری آن قربانیانی گرفت. جنگ و مذاکره برای کسب امتیاز سیاست سنتی ناسیونالیسم کرد است. شکست این سیاست و عدم پذیرش آنها از جانب جمهوری اسلامی برای دو شاخه دمکرات راهی دیگر را باقی نگذشته است. "حزب کومه له" آقای مهتدی که با امید تبدیل شدن به جریانی جدی در میان نیروهای اصلی ناسیونالیسم کرد، "سری در سرها در آوردن" و نشستن بر سر سفره توافق با جمهوری اسلامی، از کومله انشعاب کرده و از هیچ تلاشی برای پذیرش نزد جمهوری اسلامی کوتاهی نکرد و البته هر بار جواب منفی گرفت. لذا مشکل این صف ماهیت جنایتکارانه جمهوری اسلامی و "تقابل" آنها با این حاکمیت ارتجاعی نیست. اگر جمهوری اسلامی در باغ سبز را به این نیروها نشان داده بود و آماده بود گوشه لحافی را به آنها بدهد و سران آنها را استاندار و فرماندار و ژاندارم کردستان میکرد، امروز همین جنابان به اسم کرد، به اسم متحقق کردن خواست "مردم کورد!" و به رسمیت شناخته شدن "حق کورد!" مشغول اجرای اوامر و قوانین جمهوری اسلامی بودند. دلیل ضدیت آنها با جمهوری اسلامی، نه ارتجاعی بودن جمهوری اسلامی و انقلابی بودن این جریانات که تنها جواب منفی جمهوری اسلامی به سهیم کردن آنها در قدرت و امتیاز دادن به آنها است. جمهوری اسلامی همانطور که اکثریت و توده و بنی صدر و مجاهد را به صف اپوزیسیون پرتاب کرد، این نیروها را نیز به صف سرنگونی طلبان، البته از نوع ارتجاعی آن، پرتاب کرده است. اولین سیاست این نیروها برای سرنگونی جمهوری اسلامی دفاع از حمله نظامی امریکا به ایران، فدرالیسم قومی و امید به تشکیل دولتی از نوع دولت کردی در کردستان عراق بود. از دستور خارج شدن این سیاست و خیزش دیماه این نیروها را در بن بستی جدی تر قرار داد.

بسته بندی این ائتلاف ارتجاعی به نام "همبستگی برای آزادی و برابری" فقط و فقط فشار یک جنبش اجتماعی قدرتمند انسانی، عدالتخواهانه و چپ را بر این جبهه و جنبش اولترا ارتجاعی نشان میدهد. شعارهای پرطمطراق سرنگونی طلبی و جنایات جمهوری اسلامی و... را مطلقا از این جریانات نباید جدی گرفت. روسای این نیروها با هر چراغ سبزی از جانب پاسگاههای مرزی ایران، برای مذاکره و توافق در مقابل کنسولگری ایران در اربیل به صف میشوند.

اینجا یادآوری کنم که کل احزاب ناسیونالیسم کرد در منطقه تاریخا هیچ استراتژی مستقلی از دولتهای حاکم بر ایران، عراق و ترکیه نداشته اند. کل احزاب اصلی این جنبش چه زمان جنگ و چه زمان آشتی خوهان سهمی از قدرت و شراکت در حاکمیتهای مختلف در این کشورها بوده است. تاریخ جریان بارزانی و اتحادیه میهنی در کل دوران حیات آنها تلاش برای توافق با دولت حاکم بر عراق بوده است. پ ک ک دهها بار حاضر به توافق با دولت اردوغان بوده است و احزاب ناسیونالیست کرد ایران با همین جمهوری اسلامی دهها بار پای مذاکره و تلاش برای توافق رفته اند. لذا ضدیت آنها با هیچکدام از این حاکمیتها ضدیت با جنایتکاری آنها و توحش و بربریتی که به مردم تحمیل کرده اند نبوده و نیست. آنها سهم خود از سرمایه و قدرت را با قبول همین حاکمیتها میخواهند و این سهم خواهی را به نام حقوق مردم "مظلوم" کردستان و با انگشت گذشتن بر یک واقعیت و آنهم ستمگری ملی دنبال کرده اند.

دلایل این اتحاد و همگرایی

ترکیب جریانات این ائتلاف مستقل از وزن نیروهای شرکت کننده، گروههای قوم پرست و فالانژ و جریانات مختلف ناسیونالیست، از چند گروه ناسیونالیست "چپ" ایرانی، دو حزب ناسیونالیست کرد تا گروههای بشدت قوم پرست کرد، ترک، عرب، بلوچ و... است. بخشی از این جریانات را کسی حتی در دورافتاده ترین روستاهای ایران نمیشناسد. اما جمع شدن اینها در یک ائتلاف علاوه بر بن بست این نیروها جواب به خواست دول منطقه و تلاش برای جلب توجه دولت ترامپ و نشان دادن وزن و قدرتی برای به حساب آوردن آنها توسط آمریکا در مقابل جمهوری اسلامی است. آنچه این جریانات را دور هم جمع کرده است، اساسا امید به دخالت غرب در ایران و اتکا به سیاست ترامپ و تخاصمات آمریکا و متحدین او در منطقه از جمله اسرائیل و عربستان با ایران است. امروز این نیاز آنها را در کنار هم قرار داده است و اگر این نیاز نبود آنها به عنوان ناسیونالیستها متعلق به "اقوام" مختلف سایه همدیگر را با تیر میزدند.

بعد از شکست آمریکا در عراق و افغانستان، این کشور و متحدین او سیاست اعزام نیرو و درگیر شدن در جنگ مستقیم در کشورهای دیگر را کنار گذاشته اند. دول غربی و مشخصا آمریکا سربازان خود را به هیچ جنگی نمیفرستد و در عوض جنگ نیابتی را جایگزین ارسال نیرو و ارتش خود کرده است. بر همین اساس امروز دخالت دول غربی در منطقه اساسا از کانال و از طریق نیروهای "محلی"، نیروهای دست ساز و ارتجاعی است. این سیاستی است که در دوره اخیر در خاورمیانه و پس از بهار عربی دنبال کردند. دول غربی و در راس آنها امریکا در جنگ لیبی و سوریه و در ادامه جنگ با داعش در عراق، یک سرباز خودی را به کشت ندادند. در همه این جنگها گروهای مختلف قومی، ناسیونالیستی، مذهبی و انواع باندهای تبهکار و جنایتکار را سازمان دادند، به وفور پول و اسلحه در اختیارشان گذشتند، آنها را آموزش دادند و جنگ خود را از طریق آنها پیش بردند. ارتش آزاد سوریه از روز اول تا آخر توسط ناتو و متحدین غرب در منطقه سازمان یافت. این سیاست دولت ترامپ در مورد ایران هم صدق میکند. دولت ترامپ و دول متخاصم ایران در منطقه تلاش میکنند از اپوزیسیون ارتجاعی جمهوری اسلامی به عنوان اهرم فشاری به ایران و در خدمت اهداف خود علیه جمهوری اسلامی و همزمان علیه مبارزه آزدیخواهانه مردم و طبقه کارگر در ایران استفاده کنند. در کل این دوره و حتی در دوره های قبل، هم در دوره بوش و هم اوباما، تلاش برای تشکیل قطبی از اپوزیسیون راست ایران جهت فشار به جمهوری اسلامی سیاست دولت امریکا بوده و هست.

با علم به این حقیقت است که بخش بزرگی از اپوزیسیون بورژوایی و ارتجاعی جمهوری اسلامی برای دیدار با سران آمریکا و دولتهای مرتجع دست و پا میشکنند و آماده اند از روی جنازه هم رد شوند. این ائتلاف جواب مثبت نیروهای تشکیل دهنده آن به این سیاست و اعلام آمادگی آنها برای ایفای نقش در پروژه های ارتجاع منطقه ای و جهانی است.

بعلاوه این تلاشی است تا با ردیف کردن لیستی از اسامی و گروههای مختلف، هر چند حاشیه ای و کوچک و حتی ساختگی، تصویرنیرویی بزرگ و قابل اتکا از خود به آمریکا و دول مرتجع منطقه نشان دهند. دوندگی های این دوره رهبران بخشی از این گروهها برای دیدار با پمپئو و جلب توجه و سمپاتی او برای کمک به آنها روی دیگر سکه و بخشی از تلاش و همگرایی این جریانات است. حزب دمکرات در دوره جنگ مسلحانه ای که این اواخر دنبال کرد و اسم آنرا راسان نامید، چندین واحد خود را به کشتن داد. در تمام یکی دو سال اخیر یک حرکت نظامی موفق را نتوانست انجام بدهد و با این وصف از کار خود دست بردار نبود. مستقل از مضرات سیاست حزب دمکرات و لطماتی که به مبارزه مردم کردستان در این دوره زد، تلفات انسانی بزرگی را متحمل شد. مسئله این نبود که حزب دمکرات شاخه مصطفی هجری از سر سهو و عدم درک توازن قوا وارد جنگی شده است که از قبل معلوم است بازنده است. حزب دمکرات میخواست به عربستان و دولتهای متخاصم ایران نشان دهد که توان نظامی دارد تا آنها امکانات و پول در اختیارش بزارند و اگاهانه هزینه انسانی و ریسک این بازی را هم قبول کرده بود. همه نیروهای تشکیل دهند این ائتلاف آگاهند که با ناسیونالیسم غلیظ خود، با دشمنان خود وارد ائتلاف شده اند و اما در این اوضاع آگاهانه این را پذیرفته و انتخاب کرده اند تا ترامپ و ارتجاع منطقه روی آنها و توان و نیروی آنها حساب باز کند و سر کیسه را برایشان شل کند. آنچه اشتراکات این جریانات است، ضدیت آگاهانه همه با عدالت خواهی جامعه، با آزادی خواهی مردم ایران و در راس همه با برابری طلبی طبقه کارگر ایران است. این انصافا آن محور اصلی توافق آنها است.

این ماجرا امری جدید نیست. امید بستن به دخالت غرب در ایران، تلاش برای مقبولیت نزد دولت آمریکا و تلاش برای نشان دادن توان و قدرت خود در ایران برای جلب توجه دولت آمریکا و دول منطقه عمری به قدمت تخاصمات آمریکا و جمهوری اسلامی را دارد. درتاریخ چهل ساله حاکمیت جمهوری اسلامی با افزایش تخاصمات آنها و دول غربی، ما شاهد انواع اتحادها، ائتلافها، جبهه سازی ها، دولت در تبعید درست کردنها و ... توسط اپوزیسیون راست در این راستا بوده ایم.

بعلاوه احزاب ناسیونالیست کرد و مشخصا دو حزب دمکرات، که اساسا وجود آنها است که به این ائتلاف وزنی میدهد، همراه با دو شاخه کومه له زحمتکشان، نوستالژی قدرت گیری احزاب خواهر خود در کردستان عراق را در ذهن دارند. پرتاب شدن احزاب بارزانی و اتحادیه میهنی به قدرت در کردستان عراق و به کمک دولت بوش، ودر دل بمباران عراق و به خاک و خون کشیدن آن جامعه، الگویی است که ناسیونالیستهای کرد پرو آمریکا از ذهن خود خارج نمیکنند. آنها کماکان در امید به تکرار این اتفاق اینبار در ایران و به قدرت رسیدن خود اند.

 

آینده ایران و نسخه فدرالیسم قومی

همچنانکه اشاره کردیم پایه اساسی توافق این جریانات فدرالیسم قومی برای آینده ایران است و به قول صاحبان این نقشه فدرالیسم قومی آنها تامین کننده "حقوق برابر ملی-دموکراتیک ملیت ها و اقوام ساکن ایران" میباشد. اما مضمون این فدرالیسم چیزی جز یک پاکسازی قومی، از نوع پاکسازی قومی در یوگوسلامی و کشورهای اروپای شرقی، نیست. مبنای این فدرالیسم و تقسیم قدرت در آن "قومیت" و هویت قومی مردم است. طبق این نقشه جامعه ایران به انواع "اقوام" تقسیم میشود که هر "قومی" در گوشه ای و در چهارچوب یک حکومت محلی مربوط به یکی از اقوام و ملیتها، در چهارچوب ایران فدرالی اداره میشود. لذا تلاش برای تهیه شناسنامه قومی برای ٨٠ میلیون جمعیت انسانی و تقسیم این جمعیت میان اقوام و ملیتها قدم اول در این طرح است. و بر همین اساس ایران باید میان اقوام تقسیم و مرز حاکمیت آنها و سرزمین هر کس مشخص و خط کشی شود.

برای روشن شدن بیشتر این ماجرا و این طرح و خوابی که این جریانات برای مردم ایران دیده اند به طرح جریان زحمتکشان مهتدی برای حاکمیت "کردها" بر اقلیم کردستان نگاهی خواهیم انداخت. جریان عبدالله مهتدی در برنامه خود برای حاکمیت در کردستان و در چهارچوب حکومت فدرال ایران در بخشی زیر عنوان " دامنه قدرت حکومت فدرال کردستان" گفته اند:

"اقلیم کردستان فدرال از به هم پیوستن آزادانه و داوطلبانه مناطق کردنشین غرب ایران که در میان چند استان تقسیم شده اند در یک واحد سیاسی و اداری تشکیل میشود."( اصل مطلب کردی است و من این قسمت را به فارسی ترجمه کرده ام)

 

اساس و مبنای حاکمیت فدرال مورد ائتلاف چیزی جز تقسیم مردم به "اقوام" و "ملیتهایی" نیست که توسط نیروهای ناسیونالیست مهر قومی بر شناسنامه و پیشانی آنها حک میشود. اولین مبنای چنین طرحی هویت تراشی قومی و شناسامه قومی و تبدیل آن به مبنای انشقاق، تفرقه و نهایتا خصومت و دشمنی میان شهروندان یک جامعه است. به قول "کومه له" آقای مهتدی باید مرز حاکمیتهای ملی را ( البته تزئین شده با پسوند بی مسمای داوطلبانه) تعیین و خط کشی کرد. همانطور که در بوسنی هرزگوینا و چکسلواکی و یوگوسلاوی مردم را به اسلاونی، کراوسی، بوسنی، صرب، چک و سلاو، به مسلمان و غیر مسلمان تقسیم کردند و بعد از قتل عام و نسل کشی از آنها "حاکمیتهای ملی" سرتاپا ارتجاعی را شکل دادند و نام آنرا گسستن ها و پیوستن های داوطلبانه مردم نام نهادند. عقل زیادی نمیخواهد که فهمید تا همین جا ما شاهد یک تلاش ارتجاعی، واپسگرا و عقب مانده برای انشقاق در میان مردم، قرار دادن آنها در مقابل هم، کشیدن جنگ به کوچه و خیابان به نام حق حاکمیت کرد، ترک، فارس، عرب و بلوچ و .... هستیم. اجرای این طرح و عملی کردن آن جز از کانال یک جنگ تمام عیار و خانه به خانه میان مردم ایران به نام ترک، کرد، فارس، عرب، بلوچ، ترکمن، گیلک و..ممکن نیست. شعارهای دمکراسی و برابری و.. در این میان یک پشیز هم ارزش ندارند و خاصیت آنها بسته بندی کردن یک طرح ضد مردمی و ارتجاعی برای فروش در بازار سیاست است.

در این طرح نیروهای ناسیونالیست کرد و ترک و عرب و بلوچ و .... برای شهروندان از کارگر و معلم تا دانشجو و پرستار و .... در، ارومیه، نقده، اهواز، تهران، شیراز، رشت و مشهد، کرمانشاه و هزاران شهر و شهرک و روستا تعیین تکلیف میکنند به کدام قوم و قبیله و ملت تعلق دارند و بر همین مبنا کوچه و خیانهای هرشهر و شهرکی در ایران با جنگ و خونریزی مردم علیه هم باید تعیین تکلیف شود. امضا کنندگان این طرح و روسای گروهها ائتلاف در روز روشن و با هزار تجربه جنگهای قومی و مذهبی و جنایاتی که به مردم تحمیل شده، برای خود گذاشته اند که اگر شانس بیاورند و آوضاع آینده ایران به کام آنها پیش برود، فردا در قامت ملوسویچ ها، کاراجیچ ها، گوران هاژیک ها و راتکو ملادیچ های اقوام ایرانی مدال "افتخار" از جناب "ملت خود" به گردن کنند.

این طرح و خوابی که سران گروههای ناسیونالیست برای مردم ایران دیده اند، سراپا بوی خون و باروت و جنایت میدهد. قرار است تهران و سنندج و تبریز و رشت و مشهد به سارایوو و ادلب و حلب های دیگری تبدیل شوند. برخلاف تصویر شیک و لوکس اما سرتاسر خونین این طرح انتخاب داوطلبانه ای در کار نیست. تعلق کرمانشاه، اشنویه، رضائیه و دهها شهر و روستای دیگر به کردستان یا آذربایجان یا هر بخش تازه تاسیس دیگری فقط و فقط با جنگی خونین میان شرکت کنندگان در این ائتلاف به اضافه ناسیونالیستهای عظمت طلب و پان ایرانیستها تعین تکلیف میشوند. بعلاوه کار به اینها تمام نخواهد شد و فردا فقط درکردستان ایران ما شاهد جنگ احزاب کردی به نام نماینده سورانی ها، کرمانجی ها، گورانی ها، هورامی ها و... خواهیم بود. امری که امروز در کردستان عراق در جریان است. صاحبان این طرح اگر طراحان جنگ و جنایت و خونریزی آگاهانه نباشند، ابله سیاسی اند. مستقل از اینکه شانس این جریانات و فدرالیسم آنها چقدر باشد، نفس اینکه عده ای به نام حزب و گروه در روز روشن به نام نمایندگان این و آن "قوم و قبیله و ملت" چنین طرحی را امضا و حول آن هر روز در دالان دولتی مرتجع در گشت و گذارند، و گاردی جدی در میان نیروهای سیاسی علیه فدرالیسم آنها مشاهده نمیشود، خود به اندازه کافی ترسناک است.

تلاش فدرالیستچی ها برای یکی کردن فدرالیسم قومی با حاکمیت فدرال در آلمان و امریکا امروز پوچ تر از آن است که کسی را فریب دهد. فقط شارلاتانهایی مانند شرکت کنندگان در این ائتلاف و طرفداران فدرالیسم قومی تفاوت اداره فدرالی آلمان و امریکا که مبنای آن نه "قومیت" یا "ملیت" یا "مذهب" شهروندان که تقسیم بندی جغرافیایی است را نبینند. مدل فدارلیسم در آلمان و امریکا اساسا تقسیم قدرت و دادن اختیارات محلی میان استانهای مختلف است، استانهایی که مبنای قومی یا مذهبی ندارند.

آنچه به پیاده شدن فدرالیسم این جریانات شبیه است، جنگ در بالکان و یوگسلاوی قدیم است که شهروندان این جامعه را به نام صرب، کروات، بوسنی و... در جنگی کوچه به کوچه به جان هم انداختند. جنگی که طی آن یوگسلاوی به ٧ کشور تقسیم شد. همین امروز در عراق شاهد حاکمیت به شکل فدرالیسم قومی هستیم چیزی که جز سیه روزی برای کل طبقه کارگر و مردم ستمدیده این جامعه دستاوردی نداشته است و تنها در زیر سایه رشد تعلقات ملی و زنده کردن تعصبات قومی و مذهبی، مردم همسرنوشت این جامعه را به نام عرب، کرد و ترکمن، سنی، شیعه، ایزدی، آسوری و... در مقابل هم و به عنوان دشمن هم قرار داده است. اما در همین کشور ثروت و سامان این جامعه میان سران عشایر مختلف و بر اساس توازن قوا در هر دوره تقسیم میشود. دیروز طایفه بارزانی و طالبانی زور بیشتری داشتند و حکومت مرکزی ضعیف بود، سهم بیشتر و سرزمین بیشتری را در دست داشتند و امروز با تغییر توازن قوا، دولت مرکزی طی حمله ای چند روزه دامنه اقتدار و سرزمین و سهم آنها را محدود کرد. کسی جنگ و پاکسازی های قومی و مذهبی در رواندا را فراموش نکرده است و کسی جنگ ارمنی و آذری را در همجواری ایران از یاد نبرده است. نمونه های تاریخی از تقسیمات قومی و فدارلیسم قومی و "حاکمیت ملی" و "انتخاب داوطلبانه" مردم در تعلق قومی خود در دوره ما اینها هستند نه آلمان و آمریکا.


به نیروهای ناسیونالیستی که سنگ رفع ستم ملی را به سینه میزنند باید برای هزارمین بار گفت که راه حل رفع ستم ملی نه فدرالیسم قومی و تعمیق و ادامه انشقاق بر مبنای هویتهای کاذب قومی بلکه حق شهروندی برابر و رفع تبعیض بر مبنای ملیت، مذهب و ... است. راه حل، رفع همه وجوه نابرابری و رفع کامل ستمگری است نه تقسیمات قومی و طایفه ای برای ابدی کردن انشقاق ملی. اینجا و در این نوشته به بحث حل مسئله ملی و روشنتر حل مسئله کرد نمیپردازم. جنبش ما سیاست و راه حل روشن خود را برای حل مسئله کرد ارائه کرده و بکرات بحث شده است.

باید توجه داشت با فرض چنین تقسیم بندی هایی هنوز کار به اینها خاتمه نمی یابد. کسی که بر تفاوتهای زبانی و... به عنوان هویتهای مختلف نگاه میکند و مردم و طبقه کارگر در جامعه پیشرفته مثل ایران را در مقابل هم و به دشمن هم تبدیل میکند، فردا در هر جغرافیایی شاهد جنگ و جدال قبایل و اقوام مختلف با سران و روسای عشایر آنها خواهد بود. کردستان عراق بعد از حدود سه دهه حاکمیت احزب ناسیونالیست کرد، هنوز خود این بخش میان دو طایفه پولدار و صاحب قدرت بارزانی و طالبانی تقسیم شده است. کردستان عراق سه دهه است دو حاکمیت جدا از هم را آزمایش میکند. حتی در دوره ای جریان دیگر ناسیونالیست "گوران" نیز عملا داشت قدرتی میشد و عملا ممکن بود کردستان عراق صاحب سه حاکمیت و هر سه به نام مردم محروم کرد زبان شود.

اما صاحبان این ائتلاف جدید و همه نیروهایی که به نام "حق ملل و حل مسئله کرد و یا حل ستمگری ملی"، به فدرالیسم قومی پناه برده اند، میدانند که برای پیشبرد این طرح علاوه بر طرح فدرالیسم و ادعاهای پوچ انتخاب مردم و تقسیم متمدنانه و داوطلبانه و ....، باید نیروی متحقق کردن این طرح را هم آماده کنند. چنین نیرویی تنها با تلاش آگاهانه جهت نفاق و ایجاد دشمنی در میان مردم ایران ممکن است. دشمن تراشی و تحریک قومی فقط و فقط از کانال "حق کرد، ترک، بلوچ و.." و زنده کردن و تراشیدن مقدساتی برای آنها میگذرد. بی خود نیست در این سنت لباس، فرهنگ، زبان، غذا، موسیقی و آواز و ... همگی در قالب فرهنگ کردی، ترکی، فارسی، عربی و.... تقدیس میشود و به عنوان پرچم سیاسی جریانات مختلف بلند میشوند و مقدس و قابل احترام. در دنیای واقعی و دور از تلاش فرصت طلبانی که دنبال کسب یک گوشه از لحاف قدرت در جامعه اند، کسانی که به نام این و آن ملت در فکر کسب پول و سرمایه و قدرتند، لازم نیست لباس و موسیقی و هنر مهر قومی بخورند. بالاخره لباس محلی در هر جای دنیا پوشش بخشی از مردم در یک دوره تاریخی است که به مروز زمان همه عوض شده اند. امروز جوان مهابادی و سنندجی و اهوازی و شیرازی اگر امکانات مالی داشته باشند تلاش میکند مد فرانسه و کشورهای پیشرفته در لباس و هنر و موسیقی و.. را انتخاب کند. اما زمانی که اینها به پرچم جنبشهای اولترا راست تبدیل و تقدیس میشوند، دیگر از قالب لباس و موسیقی برای پوشش و شادی مردم خارج و به مشعل یک جنبش ارتجاعی درست مثل صلیب مسیحی و کلاه "کیپا" و ستاره شش پر یهودی و مقنعه اسلامی تبدیل میشوند. بی خود نیست که آقای مهتدی زمان ارسال پیام نوروزی خود نه تنها "جامانه" به گردن ظاهر میشود که میز سخنرانی خود را نیز با "جامانه" تزئین میکند. بی خود نیست جامانه و گلونی (هه وری) از جانب جریانات ناسیونالیست کرد که زیر نام "مرکز همکاری احزاب کردستان ایران"، فعالیت میکنند و همگی در این ائتلاف حضور دارند، به عنوان سمبل نوروز به مردم کرد زبان توصیه میشوند. جامانه و گلونی میشود مقدسات مردم و این مردم را باید آنقدر عقب برد و آنقدر متعصب کرد، آنقدر به فالانژ و ضد همسایه فارس زبان یا ترک و بلوچ زبان تبدیل کرد که هر چه در این بخش از لباس و غذا تا موسیقی و ... موجود است، مقدس و قطعا همین در بخش ترک یا فارس و عرب زبان نجس میشود. این امر شامل همه چیز و در همه زمینه ها خواهد بود، از تاریخ رشادتهای یک "قوم و ملت" تا برجسته کردن شخصتهای آنها، شعرا و نویسندگان و تبدیل همه به مقدساتی که برای مردم معینی منتسب به این ملت و آن مذهب، ناموسی شوند و بر سر آنها شکم زن حامله همسایه خود را پاره کنند. همه جریانات دست راستی دنیا، همه گروههای فالانژ و نژاد پرست دنیا همین کار را خواهند کرد.

نیروی پیش برنده چنین برنامه ای امروز و در یک جامعه نرمال مردم عادی و آزادیخواهی که میخواهند سر به تن جمهوری اسلامی نباشد نیست. جامعه شهری و صنعتی ایران، جامعه ای که چند انقلاب را دیده است، جای دسته جات قومی افراطی که به نام مذهب و ملیت و اقوام به جان هم خواهند افتاد نیست. امروز طبقه کارگر ایران زیر یک سقف بزرگ به عنوان یک طبقه برای رفاه و بهبود هر روزه با کارفرما و روسای حاکم بر ایران از فارس زبان، ترک، بلوچ، عرب و کرد زبان در حال جدال است. امروز در همه مراکز کارگری و در میان همه محروما تلاش برای عقب راندن حملات و تعرض هر روزه طبقه بورژوا به سطح معیشت مردم در جریان است و مقابله با آن از جانب کارگران و اقشار استثمار شده در همه جا بدون توجه به پیشینه ملی، دینی و زبانی و محل تولد آدمها در جریان است. در چنین اوضاعی تنها مشتی آدم فالانژ و عقب مانده و ضد تمدن، متعصب و کور و یا کسانی که به هر دلیل با پول و امکانات مالی خریده شده باشند میتوانند نیروی پیشبرنده این طرح سیاه باشند. روسای ائتلاف باید در فکر سازمان دادن "کوکلوس کلان" های "ترکی، عربی، بلوچی، کردی و..." باشند. و قطعا این تحریکات راست افراطی پان ایرانیست را هم به حرکت در خواهد آورد. قطعا در یک جامعه جنگ زده و ویران شده که مردم در استیصال و آواره و گرسنه زندگی کنند، شانس جریانات قوم پرست و مذهبی هم کم نخواهد بود.

 

آیا فدرالیسم قومی در ایران شانسی دارد؟

همچنانکه اشاره کردیم سیر تا کنونی اوضاع و سطح آگاهی عمومی جامعه، اعتراضات سراسری و احساس بالای همسرنوشتی در طبقه کارگر ایران، رشد چپ و کمونیسم در میان این طبقه و سمپاتی وسیع به آزادیخواهی و برابر طلبی در سطح وسیع، در کنار کاهش خطر پروژه هایی چون حمله به ایران از جانب آمریکا و رژیم چنج و... شانس گروهای قومی و فالانژ و عناصر سناریوی سیاهی را هم کم کرده است. اما واقعیت این است جامعه در مقابل قومی گری واکسنه نیست و مهمتر از آن این نیروها قرار نیست از طریق حتی سوار شدن بر اعتراض کارگر و مردم آزاده علیه جمهوری اسلامی فدرالیسم قومی خود را پیاده کنند. آنها همه امید خود را به دخالت آمریکا و به جنگ و جدالی از نوع سوریه و عراق در ایران بسته اند که شیرازه جامعه از هم پاشیده و میدان برای رشد میکروب قوم گرایی هم آماده شود و سموم آنها در چنین مردابی امکان رشد پیدا کند. همچنانکه گفتیم جامعه در مقابل قوم گرایی و ناسیونالیسم واکسنه نیست و در اوضاع کنونی و خاورمیانه ویران شده، باید این ائتلاف را هم جدی گرفت. زمانی کسی تصور نمیکرد که یوگسلاوی کشوری متمدن در قلب اروپا به جنگی خانه به خانه کشیده شود. کسی تصور نمیکرد عراق به چنین وضعی کشیده شود و کسی تصور نمیکرد مبارزه مردم سوریه برای آزادی به چنین جنگ خانمانسوزی تبدیل شود و این کشور به میدان تاخت و تاز انواع دارودسته های قومی و مذهبی تبدیل شود. لذا و مستقل از اینکه شانس این جریانات امروز ضعیف است نباید خطر سم پاشی و تلاش برای تحمیل عقب گرد به جامعه را دست کم گرفت. آنهم در دوره ای که خاورمیانه به میدان جنگهای خونین قومی و مذهبی تبدیل شده است.

علاوه بر این عدم گارد جدی احزاب سیاسی در مقابل فدرالیسم قومی نیز یک مانع و مشکل است. از طرفی نیروهای سیاسی راست و ناسیونالیست ایرانی را داریم که با شعار تمامیت ارضی ایران در مقابل این سناریو صف آرایی کرده اند و عملا روی دیگر سکه سناریوی فدرالیستچی ها هستند، و از طرف دیگر نیروهای ناسیونالیست چپ ایرانی که سنتا به هر باند و نیروی قومی بدهکاراند و برای رفع "اتهام" شونیست بودن دائما مشغول باج دادن به این نیروها هستند، را داریم. نیروهایی چون راه کارگر که رسما فدرالیسم را به عنوان راه حل مسئله ملی برای کل ایران تجویز و تصویب کرده است. اخیرا روبن ماکاریان از راه کارگر در مورد این ائتلاف در نوشته ای تحت عنوان "نگاهی به تناقض حرف و عمل در منشور مشترک ائتلاف ..." اظهار نظر کرده و میگوید:

"این که در این ائتلاف سه جریان سراسری ("جنبش جمهوریخوهان دموکرات و لائیک ایران"، "سازمان اتحاد فدائیان خلق" و "شورای موقت سوسیالیستهای چپ ایران") فدرالیسم را به عنوان یک راه حل برای پاسخ به مسئله ملی پذیرفته اند نشانه ای از پیشرفت دربخشی از طیف "جمهوری خواهان لیبرال" و شکستن یک تابوی بیمارگونه و حساسیت ضد دمکراتیک و گامی به پیش است."

روبن ماکاریان در همین نوشته با افتخار به رخ ما میکشد که سازمان ایشان از ٢٧ سال پیش و در اولین کنگره خود فدرالیسم را به عنوان راه حل مسئله ملی در ایران مطرح کرده اند. ایشان متذکر میشوند که آنزمان حزب دمکرات خواهان خودمختاری بود. ظاهرا سازمان آقای ماکاریان بیمارگونه در دفاع از قومی کردن جامعه و مبارزه مردم از حزب دمکرات هم در این زمینه پیشی گرفته اند.

قصد من اینجا پرداختن به نوشته روبن ماکاریان نیست بلکه این حقیقت است که بخش بزرگی از چپ ناسیونالیست و ملی در ایران نه تنها گاردی در مقابل فدرالیسم و قوم پرستی ندارد، بلکه و بعلاوه باج دهی به ناسیونالیسم "ملیتهای" غیر فارس را نشانه درایت و دمکراسی خواهی خود میداند.

لذا نه تنها تقابل با قومی گری و نیروهای فدرالیسم قومی و نقد و افشاهی ماهیت ضد انسانی راه حل آنها، بلکه نقد همه جانبه ناسیونالیسم در هر قالبی و به عنوان سموم ضد کارگری، به عنوان براترین اسلحه علیه طبقه کارگر و همسرنوشتی او و به عنوان سمومی که علیه حس همنوعی و انسانی آدمها است، نه تنها یک ضرورت که بعلاوه یک محک جدی برای سنجش هر نیروی آزادیخواهی است.

پیشروی طبقه کارگر ایران در جدال با بورژوازی و دولت جمهوری اسلامی بدون زدودن سموم ناسیونالیستی در صفوف خود، بدون تبدیل هم منفعتی همه کارگران به شعور عمومی و به عنوان احاد یک طبقه واحد با یک منفعت، ممکن نیست. ناسیونالیسم براترین ابزار علیه مردم محروم ایران و در راس آن علیه طبقه کارگر و اتحاد و همبستگی او است. قطعا نقد و افشا ماهیت ضد انسانی کسانی که ناسیونالیسم را به هر نام و بهانه ای و برای منافع مادی و زمینی خود تا حد یک فالانژیسم عریان از جمله به نام "حق ملل و اقوام" در قالب فدرالیسم ارتقا میدهند و جرایاناتی که به نام تمایت ارضی ایران و خاک "پاک" و فرهنگ "والای ایرانی" و به نام مقابله با تجزیه طلبی، یک نژاد پرستی واقعی را دامن میزنند، در راس این تلاش است.

 

٢٥ مارس ٢٠١٩