مصاحبه کمونیست با خالد حاج محمدی

کمونیست: شما در دو شماره (١٩٠ و ١٩٢) کمونیست در مورد تشکل سراسری کارگری اظهار نظر کرده و علاوه بر مسائل مختلف در مورد تشکل یابی کارگری، مبارزات جاری کارگری، همزمان در نقد سایر گرایشات نوشته اید. الگوی اثباتی شما در مورد تشکل کارگری چی است؟

خالد حاج محمدی: الگوی ما برای تشکل یابی کارگری جنبش شورایی بر پایه مجامع عمومی کارگری به عنوان شکل پایه و نطفه اولیه جنبش شورایی است.

اینکه ما بر جنبش مجامع عمومی و سازمان دادن آن تاکید داریم و فکر میکنیم جنبش شورایی جواب مناسب به تشکل یابی کارگری است، از استراتژیی نشات میگیرد که ما به عنوان کمونیستهای این طبقه برای آینده جامعه در دستور داریم و برای تحقق آن مبارزه میکنیم. میخواهم بگویم که جواب به امر تشکل یابی از این در نمی آید که گویا عده ای از سر خوش فکری جوابی بهتر بدست میدهند و عده ای نمیدهند. تاریخ مبارزه طبقاتی در جوامع بورژوایی دورانهای مختلف و فراز و نشیبهای زیادی بخود دیده است و در تمام طول این تاریخ مبارزه طبقه کارگر در اشکلال مختلف برای بهود زندگی خود در جریان بوده است. این مبارزه

کرونا همه مرزهای جهان را در نوردیده است و هر روز عده بیشتری را به کام مرگ فرو میبرد. بی مسئولیتی دول کاپیتالیستی حاکم بر جهان در قبال این معضل و جان و هستی انسانها بر کسی پوشیده نیست. امروز بشریت از دریچه کرونا و برخورد دولتهای بورژوایی با این اپیدمی، و مخاطراتی که جان و هستی بشریت را تهدید میکند، عمق تعفن و ضدیت آنها با هر نوع انسان دوستی، با حرمت و کرامت، زندگی و هستی انسانها را به شکل زمختی مشاهده میکند.

دولتهای بورژوایی نماینده اقلیتی انگل، که اقتصاد و دارایی جهانیان را قبضه کرده اند، با حمله به سطح معیشت طبقه کارگر و مردم کارکن جامعه، با زدن بیمه های اجتماعی، خدمات پزشکی و درمانی، با تحمیل فقر و گرسنگی و بی امکاناتی، با دامن زدن به جنگ، با تحمیل آوارگی و فلاکت و ناامنی، بخش عظیمی از بشریت را در این دوره حساس با مخاطرات جدی روبرو کرده اند. مردم محروم و اکثریت عظیمی که زیر خط فقر زندگی میکنند، اکثریتی که به بهداشت مناسب، امکانات پزشکی لازم و تغذیه سالم دسترسی ندارند، قربانیان اصلی این ویروس هستند.

(نکاتی در مورد ادعاهای محمد آسنگران)

 مدتی است اختلافات سیاسی در "حزب کمونیست کارگری" علنی شده است. محمد آسنگران از اعضای رهبری این حزب طی دو نوشته در ١١ و ١٥ فوریه ٢٠٢٠، زیر عناوین "در مورد علنی شدن اختلاف نظر من و رفیق حمید تقوایی" و "ملزومات پیروزی چپ و جنبش کمونیسم کارگری در اوضاع سیاسی امروز ایران! بررسی چند ترمینولوژی در مباحث اخیر رفیق حمید تقوایی!"، در دل بحث اختلافات خود با حمید تقوایی، ادعاهایی را به نام فاکت و تاریخ در مورد جدایی ما از حزب کمونیست کارگری، از اختلافات در این حزب در سال ۲۰۰۴ به رشته تحریر درآورده است. آنچه جای تعجب است، این است که با وجود مکتوب بودن این تاریخ و دهها بحث و نوشته جمعی و فردی طرفین اختلاف در آن دوره، محمد آسنگران بدون نیاز و نگاه به آن حقایق، پاره ای ادعای دلبخواهی، غیر مستدل و غیر واقعی را به نام تاریخ آن دوره مکتوب کرده است. دو نوشته محمد آسنگران حاوی مسائل مختلفی است که به قول او طی چند سال گذشته در این حزب مورد اختلاف بوده و او خط "متمایزی" از رهبری حزبش و مشخصا حمید تقوایی داشته است.

قصد من در این نوشته پرداختن به اختلافات امروزی این حزب و مباحث و ادعاهای محمد آسنگران نیست، این را نه لازم میدانم و نه در این نوشته میگنجد. اما نکاتی را در مورد "تاریخی" که محمد آسنگران، برای اثبات صحت برخورد امروز خود، می سازد، در مورد ضد تاریخ ساخته وی، بیان میکنم.

چهل و یک سال از انقلاب ٥٧ ایران میگذرد، انقلابی که بر دوش طبقه کارگر و مردم محروم ایران به پیش برده شد و در نیمه راه متوقف شد. انقلابی که علیرغم سرنگونی حکومت پهلوی، به اهداف خود نرسید و توسط ضدانقلاب اسلامی، به شکست کشیده شد. انقلابی که شکست آن دهها هزار قربانی از طبقه کارگر و انقلابیون ٥٧ گرفت.

امروز هیچ پدیده ای به اندازه انقلاب ٥٧ در میان نیروهای سیاسی، انقلابیون آن دوره و در ميان نسل جوان، بحث برانگیز و مورد جدال و اختلاف نیست. تلاش همه جانبه اي از طرف جریانات راست، برای مسخ اهداف انقلاب ٥٧، مسخ آرمانهای کارگران و مردم استثمار شده ای که علیه فقر، بی حقوقی و استبداد شاهنشاهی، و برای رفاه و آزادی، انقلاب ٥٧ را ممکن کردند، در جریان است که با هیچ دوره ای قابل قیاس نیست. این تلاش نه تنها از جانب ضد انقلاب مغلوب شده در سال ٥٧، که بعلاوه توسط ضد انقلاب به قدرت رسیده، و جنبش ملی اسلامی، از جانب صف وسیعی از لیبرالها، دگراندیشان، "دمکرات" ها و احزاب و جریانات راست، قومی و ناسیونالیست در جریان است.

بعد از اعتراضات گسترده کارگران هفت تپه و همه نهادهای کارگری، احزاب و جریانات سیاسی، انواع نهاد و تشکلهاي انسان دوست در ایران و خارج کشور، سرانجام قوه قضائیه ناچار شد، قول بررسی دوباره و "عادلانه" احکام سنگین شلاق و زندان برای کارگران هفت تپه و حامیان آنها دهد. حاکمان برای جلب توجه و ساکت کردن طبقه کارگر و میلیونها انسان آزادیخواه، بر تن جلاد لباس "عدالت" پوشیدند و همه جا از رسانه تا کوچه و خیابان را پر از پروپاگاند پوچ در خصوص قرار تجدید نظر در احکام و "بخشش و سخاوتمندی"، رئیسی کردند. نهایتا معلوم شد، این قول و قرارها مانند بسیاری از قولهای دیگر، تنها وسیله ای برای وقت خریدن حکام بوده است. زیر فشار جامعه راهی برای فرار نبود و جبرا چند قدمی عقب کشيدند و اما احکام پنج سال زندان را برای فعالین هفت تپه و حامیان آنها و نویسندگان نشریه گام صادر کردند.